میخواهمت چون قطره که دریا و باران رامانند طوفانی که امواجی گریزان راباید تو را در قاب آغوشم بگنجانمآن سان که شب در دامنش ماه فروزان راتنها نشستم شعر میبافم برایت تا…تا سر کنی با آتشش سوز زمستان راگاهی که بیکاری خداوند پریشانممحکم بغل کن غربت این شهر گریان راشبها که تنهایم صدایم کن مرا لطفابعدش قدم با من بزن بغض خیابان رامن از بهشتت جز خودت چیزی نمیخواهممیخواهمت چونان که حوّا سیب شیطان را#سمانه_تیموریانمیخواهمت، چنان که شب خسته خواب را. قیصر امین پور
برچسب: نویسنده: مهدی حسینی تاريخ: پنجشنبه 29 آبان 1404 ساعت: 1:11